کدخبر: ۱۱۳۱
۰۸ مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۰۸:۳۱
چاپ
لینک کپی شد

واکنش تند دکتر عبدالکریم سروش به اظهارات موسی غنی‌نژاد

نزاع غنی‌نژاد، شریعتی و سروش؛ جدال بر سر آینده ایران یا گذشته آن؟

غنی‌نژاد در نقد شریعتی، به تأثیر برخی ایده‌های عدالت‌خواهانه و دولت‌گرایانه او اشاره می‌کند؛ نقدی که بخشی از آن قابل بحث و بررسی علمی است.

واکنش تند دکتر عبدالکریم سروش به اظهارات موسی غنی‌نژاد درباره دکتر علی شریعتی، بار دیگر یکی از قدیمی‌ترین منازعات فکری ایران را زنده کرد. غنی‌نژاد در یک گفت‌وگو، شریعتی را با تعابیری بسیار تند توصیف کرد و سروش نیز در پاسخ، این سخنان را «گستاخانه» و دور از اخلاق علمی دانست.

اما اگر این مناقشه را صرفاً نزاعی شخصی یا احساسی بدانیم، از درک لایه‌های عمیق آن بازمی‌مانیم. از منظر جامعه‌شناسی معرفت و جامعه‌شناسی اقتصادی، این جدال در حقیقت برخورد سه گفتمان بزرگ اندیشه معاصر ایران است.

نخست، گفتمان لیبرالیسم اقتصادی که موسی غنی‌نژاد نماینده برجسته آن است. این جریان با الهام از هایک، میزس و فریدمن، توسعه را در آزادی اقتصادی، مالکیت خصوصی، رقابت و کوچک شدن دولت جست‌وجو می‌کند و معتقد است ریشه بسیاری از مشکلات ایران در دولت‌گرایی و اقتصاد مداخله‌گر است.

دوم، گفتمان عدالت‌خواهی دینی که علی شریعتی از مهم‌ترین چهره‌های آن بود. شریعتی دغدغه اصلی خود را مبارزه با استثمار، استعمار و استبداد می‌دانست و می‌کوشید قرائتی اجتماعی و رهایی‌بخش از دین ارائه دهد. او اقتصاددان نبود، بلکه روشنفکری بود که عدالت را به مسئله‌ای اجتماعی و فرهنگی تبدیل کرد.

سوم، گفتمان روشنفکری دینی که عبدالکریم سروش نماینده برجسته آن است. سروش اگرچه در بسیاری از مبانی نظری، منتقد شریعتی بوده است، اما از این اصل دفاع می‌کند که نقد اندیشه باید با استدلال و گفت‌وگوی علمی انجام شود، نه با برچسب‌زنی و تخریب شخصیت.

مسئله واقعی چیست؟

اختلاف اصلی این سه جریان بر سر شخصیت شریعتی نیست، بلکه بر سر پاسخ به چند پرسش بنیادین است:

توسعه اقتصادی مقدم است یا عدالت اجتماعی؟

دولت باید کوچک باشد یا در اقتصاد نقش فعال داشته باشد؟

دین چه نسبتی با سیاست و اقتصاد دارد؟

ریشه مشکلات امروز ایران را باید در اندیشه‌ها جست یا در ساختارهای سیاسی، اقتصادی و نهادی؟

از منظر جامعه‌شناسی اقتصادی، هر سه جریان در واقع سه تصویر متفاوت از «نظم اجتماعی مطلوب» ارائه می‌کنند. به تعبیر کارل پولانی، نزاع اصلی میان «بازار خودتنظیم‌گر» و «جامعه‌ای است که می‌کوشد خود را در برابر پیامدهای بازار محافظت کند». از نگاه ماکس وبر نیز این اختلاف، تنها اقتصادی نیست؛ بلکه به تفاوت در ارزش‌ها، مشروعیت و شیوه‌های کنش اجتماعی بازمی‌گردد.

ضعف هر دو سوی منازعه

غنی‌نژاد در نقد شریعتی، به تأثیر برخی ایده‌های عدالت‌خواهانه و دولت‌گرایانه او اشاره می‌کند؛ نقدی که بخشی از آن قابل بحث و بررسی علمی است. اما اگر همه مسائل پیچیده اقتصاد ایران تنها به اندیشه شریعتی فروکاسته شود، با نوعی تقلیل‌گرایی تاریخی روبه‌رو خواهیم بود؛ زیرا عواملی چون اقتصاد نفتی، ساختار حکمرانی، جنگ، تحریم، کیفیت نهادها و سیاست‌گذاری نیز نقش تعیین‌کننده‌ای داشته‌اند.

در مقابل، پاسخ سروش نیز هرچند از ضرورت اخلاق در نقد دفاع می‌کند، اما استفاده از ادبیات تند علیه منتقد، خود می‌تواند از کیفیت گفت‌وگوی علمی بکاهد.

جمع‌بندی

جامعه امروز ایران بیش از آنکه به «تکفیر فکری» نیاز داشته باشد، به گفت‌وگوی انتقادی نیازمند است. نه لیبرالیسم اقتصادی را می‌توان با برچسب رد کرد، نه عدالت‌خواهی شریعتی را با یک واژه از تاریخ اندیشه ایران حذف نمود و نه روشنفکری دینی را بدون نقد پذیرفت.

اگر این مناظره بتواند از سطح اتهام و واکنش‌های احساسی عبور کند، شاید فرصتی برای بازاندیشی در مهم‌ترین پرسش توسعه ایران فراهم شود: آیا ایران آینده بر محور آزادی اقتصادی، عدالت اجتماعی یا ترکیبی از هر دو ساخته خواهد شد؟

تحلیلگر: سارا عزیزی

پژوهشگر جامعه‌شناسی و مطالعات توسعه

آخرین اخبار