کدخبر: ۱۱۲۷
۲۰ تیر ۱۴۰۵ ساعت ۲۰:۰۳
چاپ
لینک کپی شد

دانشگاه، قدرت و کرامت انسانی؛

وقتی دانشجو در برابر ساختار تنها می‌شود

دانشگاه در هر جامعه‌ای باید امن‌ترین مکان برای اندیشیدن، گفت‌وگو و رشد باشد. امنیت دانشگاه تنها به نبود خشونت فیزیکی محدود نمی‌شود؛ بلکه به احساس امنیت روانی، عدالت رویه‌ای، امکان اعتراض، آزادی بیان و اطمینان دانشجو از شنیده شدن صدایش نیز وابسته است. هرگاه این مؤلفه‌ها تضعیف شوند، دانشگاه به‌تدریج از یک نهاد علمی به ساختاری سلسله‌مراتبی تبدیل می‌شود که در آن قدرت، بر گفت‌وگو غلبه می‌کند.

یادداشتی از سارا عزیزی*

سال‌ها پیش، زمانی که دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی دانشگاه رازی کرمانشاه بودم، به دلیل شرایط دشوار خانوادگی درخواست انتقال موقت به دانشگاه کردستان را ارائه کردم. هدفم تغییر دانشگاه یا کسب امتیاز ویژه نبود؛ تنها می‌خواستم بتوانم هم در کنار خانواده باشم و هم مسیر علمی خود را ادامه دهم.

در روند بررسی این درخواست، با برخوردهایی روبه‌رو شدم که بیش از رد شدن درخواست، ذهن مرا به خود مشغول کرد. در مقام یک دانشجوی جامعه‌شناسی، نخستین پرسشی که برایم شکل گرفت این بود که چگونه ممکن است نهادی که در کلاس‌های درس از عدالت، سرمایه اجتماعی، اخلاق حرفه‌ای و حقوق شهروندی سخن می‌گوید، در عمل نتواند شرایط انسانی یک دانشجو را نیز در تصمیم‌گیری‌های خود ببیند؟

آن روزها برای نخستین بار مفهوم «عدم تقارن قدرت» را نه در کتاب‌های جامعه‌شناسی، بلکه در زندگی خود تجربه کردم. رابطه استاد و دانشجو ذاتاً رابطه‌ای برابر نیست؛ استاد از اختیار ارزیابی، نفوذ علمی و جایگاه سازمانی برخوردار است و دانشجو معمولاً در موقعیتی قرار دارد که برای حفظ آینده تحصیلی خود، ناچار به سکوت یا پذیرش تصمیم‌ها می‌شود. این همان وضعیتی است که جامعه‌شناسان از آن به‌عنوان یکی از زمینه‌های تولید «خشونت نمادین» یاد می‌کنند؛ خشونتی که الزاماً با فریاد یا تهدید همراه نیست، بلکه از طریق ساختارهای قدرت، احساس ناتوانی و بی‌پناهی را بازتولید می‌کند.

مدتی بعد، در اوج نگارش پایان‌نامه و آمادگی برای آزمون دکتری، خواهر عزیزم را از دست دادم؛ فقدانی که تا امروز بخشی از حافظه عاطفی زندگی من باقی مانده است. نمی‌توان گذشته را تغییر داد و نمی‌توان با قطعیت درباره رابطه میان رخدادهای مختلف داوری کرد، اما آن تجربه برای من این پرسش را برجای گذاشت که آیا دانشگاه‌ها در تصمیم‌های خود، به اندازه کافی شرایط انسانی دانشجویان را نیز در نظر می‌گیرند؟

امروز، با طرح دوباره بحث امنیت دانشجویان و روایت‌های آنان از تجربه‌های تلخ، بیش از هر زمان دیگری معتقدم مسئله اصلی، یک فرد یا یک پرونده خاص نیست. مسئله، کیفیت حکمرانی دانشگاهی است. دانشگاه زمانی اعتبار خود را حفظ می‌کند که هیچ جایگاه علمی، اداری یا اجتماعی، جایگزین پاسخگویی نشود و هیچ دانشجویی احساس نکند که صدایش به دلیل نابرابری قدرت شنیده نمی‌شود.

در علوم اجتماعی، اعتماد عمومی سرمایه‌ای است که به‌آسانی به دست نمی‌آید و به‌سرعت از میان می‌رود. اگر دانشجویان باور کنند که بیان تجربه‌هایشان بی‌نتیجه است یا هزینه‌های سنگینی برای آنان خواهد داشت، سکوت جای گفت‌وگو را می‌گیرد و این سکوت، به زیان همه خواهد بود؛ هم دانشگاه، هم استادان و هم دانشجویان.

به‌ویژه زنان، در بسیاری از جوامع، هنگام بیان تجربه‌های ناخوشایند خود با موانع فرهنگی و اجتماعی متعددی روبه‌رو هستند. صرف‌نظر از نتیجه هر رسیدگی حقوقی، روایت‌های آنان شایسته آن است که با دقت، احترام و بی‌طرفی شنیده شود. شنیدن یک روایت، به معنای صدور حکم نیست؛ اما نادیده گرفتن آن نیز با اصول اخلاق حرفه‌ای و مسئولیت دانشگاه سازگار نیست.

این یادداشت برای داوری درباره هیچ شخصی نوشته نشده است؛ بلکه دعوتی است به بازاندیشی درباره مسئولیتی که دانشگاه در قبال کرامت انسانی دانشجویان بر عهده دارد. دانشگاه باید نخستین نهادی باشد که نشان دهد قدرت بدون پاسخگویی، مشروعیت خود را از دست می‌دهد و اخلاق دانشگاهی تنها زمانی معنا دارد که در رفتار روزمره مدیران و استادان نیز دیده شود.

امروز بیش از هر زمان دیگری، دانشگاه‌های ما به سازوکارهای مستقل رسیدگی به شکایت‌ها، حمایت مؤثر از دانشجویان، آموزش اخلاق حرفه‌ای و تقویت فرهنگ پاسخگویی نیاز دارند. حفظ اعتبار دانشگاه نه با انکار مسئله، بلکه با شفافیت، انصاف و التزام عملی به کرامت انسان ممکن خواهد بود.

من این سطور را نه از سر کینه، بلکه از سر مسئولیت اجتماعی می‌نویسم؛ با این امید که هیچ دانشجویی، فارغ از جنسیت، موقعیت اجتماعی یا جایگاه علمی، احساس نکند در برابر ساختار قدرت تنها مانده است.

*سارا عزیزی کارشناس ارشد جامعه‌شناسی و فعال مدنی

حوزه فعالیت: سیاست‌گذاری اجتماعی، توسعه محلی و آسیب‌های اجتماعی

آخرین اخبار