کدخبر: ۱۱۱۵
۱۱ خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۰۹:۵۶
چاپ
لینک کپی شد

یادداشت مدیرمسئول

نمایش واقعیت یا مهندسی ذائقه فرهنگی؟

افزایش هزینه‌های زندگی، رشد قیمت بلیت سینما، محدودیت‌های زمانی ناشی از اشتغال و دغدغه‌های معیشتی سبب شده است که بخش قابل توجهی از مخاطبان، تماشای آثار نمایشی را در فضای خانه ترجیح دهند.

مسعود جهانگیری

دکترای جامعه شناسی سیاسی

مدرس دانشگاه

صنعت نمایش خانگی در سال‌های اخیر به یکی از مهم‌ترین منابع تأمین اوقات فراغت خانواده‌های ایرانی تبدیل شده است. این تحول در الگوی مصرف فرهنگی، فرصتی ارزشمند برای تولیدکنندگان محتوا ایجاد کرده است؛ اما همزمان پرسش‌های مهمی را نیز درباره جهت‌گیری فرهنگی این آثار به وجود آورده است.

آنچه بیش از هر چیز توجه ناظران فرهنگی را به خود جلب می‌کند، شباهت معنادار مضامین و الگوهای رفتاری در بسیاری از تولیدات شبکه نمایش خانگی است. گویی مجموعه‌ای از مفروضات مشترک، چارچوب اصلی روایت‌ها را شکل می‌دهد و در بسیاری از موارد، سبک زندگی خاصی به عنوان الگوی مطلوب و طبیعی به مخاطب عرضه می‌شود. این مسئله فراتر از یک انتخاب هنری ساده است و می‌تواند حامل پیامدهای اجتماعی گسترده باشد.

جامعه‌شناسان سیاسی بر این باورند که رسانه‌ها صرفاً بازتاب‌دهنده واقعیت نیستند؛ بلکه در بسیاری موارد به بازتولید و حتی ساخت واقعیت اجتماعی کمک می‌کنند. در این میان، نظریه «هژمونی فرهنگی» تأکید می‌کند که قدرت تنها از طریق نهادهای رسمی اعمال نمی‌شود، بلکه از مسیر فرهنگ و رسانه نیز می‌تواند ارزش‌ها و هنجارهای مورد نظر خود را در جامعه نهادینه کند. از این منظر، آثار نمایشی تنها سرگرمی نیستند، بلکه بخشی از فرآیند شکل‌دهی به افکار عمومی محسوب می‌شوند.

در بسیاری از سریال‌ها و فیلم‌های نمایش خانگی، شاهد برجسته‌سازی سبک زندگی مبتنی بر مصرف‌گرایی، تجمل‌گرایی و نمایش اغراق‌آمیز ثروت هستیم. خانه‌های لوکس، خودروهای گران‌قیمت، پوشش‌های پرهزینه و مناسبات اشرافی به شکلی مستمر در قاب تصویر تکرار می‌شوند. چنین تصاویری در جامعه‌ای که بخش بزرگی از شهروندان با دشواری‌های اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کنند، می‌تواند به افزایش احساس شکاف اجتماعی و نارضایتی منجر شود.

از منظر نظریه «مصرف نمایشی» تورستین وبلن، نمایش ثروت و مصرف کالاهای لوکس صرفاً یک انتخاب فردی نیست، بلکه ابزاری برای کسب منزلت اجتماعی به شمار می‌رود. هنگامی که رسانه‌ها به صورت مداوم این الگو را بازتولید می‌کنند، عملاً ارزش‌های اجتماعی را به سمت قضاوت افراد بر اساس میزان مصرف و دارایی سوق می‌دهند. نتیجه چنین روندی، تضعیف ارزش‌های اخلاقی و انسانی در برابر ارزش‌های مادی است.

موضوع دیگری که نمی‌توان از کنار آن به سادگی عبور کرد، عادی‌سازی برخی روابط و رفتارهایی است که تا چندی پیش در فرهنگ عمومی جامعه جایگاهی حاشیه‌ای داشتند. تکرار مستمر این الگوها در آثار نمایشی، به تدریج حساسیت اجتماعی نسبت به آنها را کاهش می‌دهد. این همان فرآیندی است که در ادبیات جامعه‌شناسی از آن با عنوان «هنجارسازی تدریجی» یاد می‌شود.

نظریه «کاشت» جرج گربنر نیز بر این نکته تأکید دارد که تکرار مداوم یک تصویر یا پیام رسانه‌ای می‌تواند در بلندمدت برداشت مخاطب از واقعیت اجتماعی را تغییر دهد. مخاطب پس از مواجهه مستمر با یک الگوی رفتاری، آن را به عنوان بخشی طبیعی از زندگی روزمره می‌پذیرد. این اثرگذاری زمانی اهمیت بیشتری می‌یابد که مخاطب در سنین نوجوانی یا جوانی قرار داشته باشد.

نوجوانان و جوانان به دلیل ویژگی‌های روان‌شناختی و اجتماعی خود، بیش از سایر گروه‌ها در معرض الگوپذیری قرار دارند. آنان در مرحله شکل‌گیری هویت فردی و اجتماعی هستند و بسیاری از نگرش‌ها و ارزش‌های خود را از محیط پیرامون کسب می‌کنند. به همین دلیل، رسانه‌ها در این دوره از زندگی نقش تعیین‌کننده‌ای در جهت‌دهی به سبک زندگی نسل جدید دارند.

یکی دیگر از نگرانی‌های موجود، نمایش گسترده مصرف دخانیات در برخی آثار نمایشی است. در بسیاری از موارد، استعمال سیگار نه تنها رفتاری ناپسند معرفی نمی‌شود، بلکه به عنوان نمادی از جذابیت، قدرت، استقلال یا روشنفکری به تصویر کشیده می‌شود. این در حالی است که تحقیقات متعدد، ارتباط میان نمایش رسانه‌ای دخانیات و افزایش گرایش نوجوانان به مصرف آن را تأیید کرده‌اند.

از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، مسئله اصلی تنها یک رفتار خاص نیست؛ بلکه نوعی تغییر تدریجی در نظام ارزش‌های جامعه است. رسانه هنگامی که مجموعه‌ای از رفتارها را به صورت مستمر و بدون نقد بازنمایی می‌کند، به شکل‌گیری نوعی «عقلانیت فرهنگی جدید» کمک می‌کند. عقلانیتی که ممکن است با بسیاری از ارزش‌های تاریخی و فرهنگی جامعه (البته) نمی‌توان منکر آن شد که بخشی از این آثار بازتاب‌دهنده واقعیت‌های موجود جامعه هستند. هنر همواره آینه‌ای برای نمایش مسائل اجتماعی بوده است و هنرمند نمی‌تواند نسبت به تحولات پیرامون خود بی‌تفاوت باشد. اما میان بازنمایی واقعیت و ترویج آن، فاصله‌ای معنادار وجود دارد که نباید نادیده گرفته شود.

رسالت فرهنگی رسانه ایجاب می‌کند که در کنار روایت مشکلات و آسیب‌ها، نسبت به پیامدهای اجتماعی بازنمایی آنها نیز حساس باشد. اگر نمایش یک ناهنجاری بدون هیچ‌گونه نقد یا پیامد اخلاقی صورت گیرد، مرز میان توصیف و تجویز به تدریج از بین خواهد رفت. اینجاست که مسئولیت اجتماعی تولیدکنندگان محتوا اهمیت پیدا می‌کند.

در جوامع مختلف، سیاست‌گذاری فرهنگی همواره تلاشی برای ایجاد توازن میان آزادی خلاقیت هنری و مسئولیت اجتماعی رسانه‌ها بوده است. هیچ جامعه‌ای نسبت به آثار فرهنگی بی‌تفاوت نیست، زیرا فرهنگ زیربنای امنیت اجتماعی، انسجام ملی و سرمایه اجتماعی به شمار می‌رود. از همین رو، توجه به آثار بلندمدت تولیدات رسانه‌ای ضرورتی انکارناپذیر است.

امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند گفت‌وگویی جدی میان هنرمندان، سیاست‌گذاران فرهنگی، دانشگاهیان و خانواده‌ها هستیم. این گفت‌وگو باید بر محور ارتقای کیفیت فرهنگی تولیدات رسانه‌ای و تقویت مسئولیت اجتماعی آنها شکل گیرد. آینده فرهنگی جامعه را نمی‌توان صرفاً به منطق بازار و جذب مخاطب واگذار کرد.

در نهایت باید پذیرفت که شبکه نمایش خانگی ظرفیتی ارزشمند برای رشد صنعت فرهنگ و هنر کشور است. اما این ظرفیت زمانی به سرمایه‌ای ملی تبدیل خواهد شد که در کنار جذابیت‌های هنری و اقتصادی، نسبت به پیامدهای اجتماعی و فرهنگی خود نیز آگاه باشد. جامعه‌ای که نسبت به فرآیند هنجارسازی رسانه‌ای بی‌تفاوت بماند، ممکن است در آینده با تغییراتی روبه‌رو شود که اصلاح آنها بسیار دشوارتر از پیشگیری امروز خواهد بود.

آخرین اخبار