کدخبر: ۱۰۷۷
۱۶ آذر ۱۴۰۴ ساعت ۱۶:۵۰
چاپ
لینک کپی شد

گفت‌وگو؛

شهلا عبدی؛ از قله‌های ایران تا دوومیدانی، روایت زن ِکوردِ نابینایی که مرزها را شکست

شهلا عبدی، زن، کُرد و نابینا، محدودیت‌ها را نمی‌پذیرد؛ او چهار قهرمانی دوومیدانی کسب کرده و نخستین زن نابینای ایرانی است که به قله‌های دماوند، علم‌کوه و سبلان صعود کرده است. با ۱۱ هزار دنبال‌کننده اینستاگرام، داستان زندگی و آرزوهایش الگویی از پشتکار و صمیمت است.

گفت‌وگو از مرتضی‌حق بیان

ئایان خبر، کافه الحمرا- شهلا عبدی با خنده می‌گوید: «راحت باشید.» این جمله ساده، کلید ورود به دنیای اوست؛ دنیایی که در آن هیچ محدودیت یا مانعی نتوانسته او را از تلاش و پیشرفت بازدارد. زن بودن، کورد بودن و نابینا بودن؛ سه ویژگی‌ای که می‌توانست محدودیت ایجاد کند، اما شهلا می‌گوید: «هیچ کدام از این‌ها باعث نشد از خانه بیرون نیایم. خانواده‌ام همیشه آزادی را به من هدیه دادند و با تلاش توانستم موانع را کنار بزنم.»

شما یک زن، یک کورد و یک نابینا هستید. آیا این سه مولفه، محدودیت یا مانعی در مسیر موفقیتتان ایجاد نکرده‌اند؟

- نه، اصلاً. هیچ کدام از این موارد باعث نشد که من از خانه بیرون نیایم یا محدود شوم. در وهله اول، خانواده هیچ محدودیتی برایم قائل نشد و در جامعه هم مانع جدی نداشتم.

این آزادی که در خانواده تجربه کرده‌اید، مدیون چه کسی است؟

- (با لبخند) پدرم. همه چیزم را مدیون او هستم. کاک مرتضا هیچ وقت بین من و خواهر و برادرهایم تفاوت قائل نمی‌شد. همیشه چیزهایی که برای آن‌ها فراهم می‌شد، برای من هم بود.

مادرتان هم چنین نگاهی به شما داشت؟

- کمی متفاوت بود، پدرم بیشتر هوای من را داشت و همیشه می‌خواست من پیشرفت کنم.

به نظر خودتان به سطح موفقیتی که پدرتان می‌خواست، رسیدید؟

- بله، ولی حیف که اکنون نیست تا موفقیت‌هایم را ببیند. -پدرش کارمند بیمارستان سینای کامیاران بود و در سال ۱۳۸۵ در حادثه‌ای درگذشت. --شهلا می‌گوید: «تا قبل از فوت پدرم همه چیز خوب بود، اما پس از آن، ترک تحصیل کردم تا سال ۱۳۸۸ که دوباره به درس و کلاس بازگشتم.»

نابینایی شما مادرزادی است؟

-بله، اما در دوران کودکی و نوجوانی هنوز می‌توانستم به راحتی دوچرخه‌سواری کنم. اکنون بینایی‌ام بسیار محدود شده و فقط تاریکی و روشنایی را می‌بینم.

اکنون خواسته‌هات چه چیزهایی‌ست؟

-خواسته‌های مختلفی دارم؛ می‌خواهم در رشته سنگ‌نوردی فعالیت کنم و دوچرخه‌سواری‌ام را ادامه دهم. -علاقه او به کوه و طبیعت از کودکی شکل گرفت و فعالیت حرفه‌ای‌اش از سال۱۳۹۲ با گروه کوهنوردی «عصای سفید» آغاز شد؛ گروهی که اولین تجربه کوهنوردی نابینایان در ایران بود.- شهلا از حمایت افراد بینای حامی گروه یاد می‌کند: «شادروان مرتضی شیروانی حدود ۱۵ کوله‌پشتی به گروه هدیه داد و آقای یداله یگانه همیشه در خرید تجهیزات کمک‌مان می‌کرد.»

تجربه شما از تعامل با جامعه چگونه بوده است؟

-رفتار مردم نسبت به گذشته بهتر شده، اما هنوز مشکلاتی هست. گاهی کمک بدون پرسش، منجر به سردرگمی می‌شود. مثلاً چند روز پیش خانمی بدون اینکه بپرسد مقصد من کجاست، مرا به مسیر دیگری برد. مهم است که قبل از کمک، از ما بپرسند چه کمکی نیاز داریم. او تأکید می‌کند که نوع برخورد مردم هم اهمیت دارد: «به جای گفتن مواظب باش الان می‌افتی، بهتر است جهت حرکت را نشان‌مان بدهند. البته من شخصاً ظرفیتم بالاست، اما ممکن است این برخوردها برای دیگر نابینایان ناراحت کننده باشد.»

درباره کوهنوردی و صعود به قله‌ها بگویید.

-شهلا اولین زن نابینای ایرانی است که به قله‌های دماوند، علم‌کوه و سبلان صعود کرده است. او از نخستین تجربه‌اش در کوه آبیدر سنندج در سال ۱۳۹۲ یاد می‌کند- و می‌گوید: « برای اولین بار که با دوستانم به کوه آبیدر رفتیم، کفش‌های من اسپرت و ساده بود، هر قدم جلو برمی‌داشتم، دو قدم عقب می‌رفتم، اما این تمرین‌ها به من اعتماد به نفس داد.»

سخت‌ترین صعودتان کدام بود؟

-هیچ‌کدام. هر سه قله برایم لذتبخش و قابل مدیریت بود. او همچنین درباره اهمیت همنورد می‌گوید: «شرط اساسی در کوه رفتن، همنورد خوب است. همنورد خوب برای ما این است؛ هم‌قدم و هم‌دل باشد.»

واکنش مردم نسبت به فعالیت‌های شما چیست؟

-برخی مردم هنوز نمی‌دانند نابینایان چگونه می‌توانند در کوه فعالیت کنند. ما نیز مثل مردم عادی هستیم، فقط محدودیت‌هایی داریم که باید بیشتر تلاش کنیم. کانون کوهنوردان کردستان دو بار از من تقدیر کردند، این برایم دلگرم‌کننده است. لازم است در اینجا از آنها تشکر کنم.

در ورزش‌های دیگر، موفقیت‌هایی هم داشته‌ای؟

-بله، در دوومیدانی چهار عنوان قهرمانی کشور دارم. در مسابقات ۶۰ متر، ۲۰۰ متر و ۱۵۰۰ متر موفق به کسب مدال شدم. با وجود این، او از کم‌کاری هیئت نابینایان گله‌مند است: «اگر هیئت حداقل امکانات را فراهم می‌کرد، اکنون به جای چهار قهرمانی، هشت قهرمانی داشتم. چرا سالن هیئت نباید در اختیار نابینایان باشد؟ چرا سالن باید به کسان دیگر اجاره داده شود، درحالی‌که نابینایان بشدت به جای ورزش و تمرین نیاز دارند. هیئت ما اسپانسر و حامی مالی خوب و قوی مانند کارخانه استک و آسانسور ماهان دارد. ولی معلوم نیست حمایت‌های آنها کجا صرف می‌شود.»

اگر توانایی قانون‌گذاری داشتید، چه کاری انجام می‌دادید؟

-برای هر معلول یک پرستار استخدام و یک خودرو تهیه می‌کردم، که هر وقت خواستند هر جا بروند مشکل نداشته باشند. و به آنها شغل می‌دادم. بسیاری از ما انگیزه و توانایی زیادی داریم، اما امکانات و حمایت کافی نمی‌شویم. گاهی می‌شنوم، کسانی به واسطه رابطه و پارتی استخدام شدند، پس ما باید چکار کنیم ؟ آیا ما باید کنج خونه بمانیم و بپوسیم؟

از آرزوهایت بگو؟

-دو تا آروز دارم، اول این که بتوانم کار پیدا کنم. که فکر کنم عملی کردن این آرزو برای مسئولین خیلی راحت است، البته اگر همت کنند. و آرزوی دیگری که برایم بسیار مهم است؛ دوست دارم به کوه‌های آرارات، پراو بیستون، قندیل و هیمالیا بروم. هرچند می دانم آرزوی هیمالیا رفتن برای من محال است، چون هزینه اش زیاد است... و اگر فرصت کنم و ذهنم آرام بگیرد، می‌خواهم در آینده داستان زندگیم را بنویسم.

محور اصلی همین داستانی که می‌خواهی بنویسی، رو می‌توانی کوتاه و خلاصه بگی؟

- نمی دونم بشود یا نه، چون داستان زندگیم به اندازه کتاب «چیشتی مجیور» ماموستا هه‌ژار می‌شود. زندگی من پر از پستی بلندی‌ست. و پر از اتفاقات ریز و درشت و غم وغصه و شادی. از تاثیر مرگ پدرم که روی زندگیم گذاشته، تا خاطرات دوستان خوب و بد، خاطرات کوهنوردی و... در یکی دو خط و صحفه کاغذ نمیشه گفت.

چه پیامی برای مردم و مسئولین دارید؟

-از مردم و مسئولان می‌خواهم جامعه معلولان را درک کنند؛ هم از لحاظ مادی و هم معنوی. هر چند می‌دانم بارها این موضوع به مسئولان گفته شده ولی در عمل هیچ کاری انجام نمی‌دهند.

از دوستان و همراهانم هم سپاسگزارم که همیشه کنار ما بوده‌اند. از دوستان و مردمی که وقتی از کوه آبیدر پایین می‌آییم، می آیند و با ما خسته نباشید و احوالپرسی می‌کنند، در صورتی که ما آنها را نمی‌بینیم و به راحتی می‌توانند از کنار ما عبور کنند.

آخرین اخبار